گلدون

مطالب داغ.تازه .تفریحی و به روز. برای شنیدن موسیقی فلش پلیر را فعال کنید

گلدون

مطالب داغ.تازه .تفریحی و به روز. برای شنیدن موسیقی فلش پلیر را فعال کنید

نقاشی بر روی اتومبیل

سلام

دلتون می خواد ماشینتو زیبا تر بشه ؟

چند تایی عکس انتخاب کردم شاید بهتون ایده  بده

البته کی حوصلشو داره از این کارا بکنه

ادامه مطلب ...

خانه ی ویلایی به شکل حباب

سلامحالتون چیطوره؟

خوب اینم یه خونه ویلایی با حال

این شاهکار معماری مدرن که در ۱۰ کیلومتری شهر کن قرار دارد در سال ۱۹۸۹ ساخته شده است. در ابتدا، ساخت این پروژه توسط یک صنعتگر ثروتمند آغاز شد، اما او قبل از پایان ساخت و ساز درگذشت. سپس کاردین این بنا را پیدا کرد و ۵۰ میلیون فرانک بر روی آن سرمایه گذاری کرد. این ویلا “Palais Bulles” نام دارد و برای آن مساحتی حدود ۱۲۰۰ متر مربع اختصاص داده شده است. علاوه بر این در مناطق اطراف این ویلای بی نظیر یک سالن آمفی تئاتر با ظرفیت ۵۰۰ نفر و یک باغ با استخر ساخته شده است. این خانه دارای ۲۸ اتاق خواب گرد شبیه به حباب صابون است. اتاق نشیمن به مبلمانی مرجانی رنگ و کروی شکل مجهز شده است. برای ساخت این خانه به جای چوب و فلز از پلاستیک، فوم و پلی استر استفاده شده است.



بقیه عکس ها رو هم ببینید

ادامه مطلب ...

نگرش

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

عکس

سلاممممممم
 چطوره یه نگاهی به زیر اب بیاندازیم 
چند تا عکس انتخاب کردم  خالی از لطف نیست دیدنش


بقیه رو در ادامه ببینید

ادامه مطلب ...

بازم داستان

داستان خاطره علامه جعفری از زیباترین زن دنیا


از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی است که به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم .یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .
بقیه در ادامه ...
 
ادامه مطلب ...