گلدون

مطالب داغ.تازه .تفریحی و به روز. برای شنیدن موسیقی فلش پلیر را فعال کنید

گلدون

مطالب داغ.تازه .تفریحی و به روز. برای شنیدن موسیقی فلش پلیر را فعال کنید

طرز تهیه پانساروتی



 لطفا به ادامه مطلب برید و برای ما نظر بذارید

ادامه مطلب ...

دیپ زیتون با پنیر



یک پیش غذای خوشمزه و راحت برای یک مهمانی عصر  یا یک مهمانی خودمانی برای تولد جوانها

 لطفا به ادامه مطلب برید و برای ما نظر بذارید

ادامه مطلب ...

طرز تهیه ترامیسو

ترامیسو یک دسر محبوب ایتالیایی است که به صورت های مختلف تهیه و سرو می شود، اما در اینجا با دستور اختصاصی  برای این دسر آشنا می شوید.




شاید اسم ترامیسو ر ا زیاد شنیده باشید. "ترامیسو" دسر خوشمزه ایتالیایی است که بسیار راحت و با طروق مختلف درست می شود. برای تهیه این دسر معمولاً از بیسکوییت های لدی فینگر یا هر نوع بیسکوییت دیگری حتی از بیسکوییت های ساقه طلایی مینو استفاده می شود ولی گاهی هم از کیک اسفنجی در تهیه آن استفاده می شود. این دسر مزه کیک های خوشمزه را می دهد، بنابراین اگر بیسکوییت لدی فینگر که در دستور اصلی این دسر کاربرد دارد را هم نداشتید، نگران نباشید و از انواع بیسکوییست ها یا کیک ها هم می توانید استفاده کنید.
در تهیه این دسر، از پنیر خامه ای و همچنین خامه فرم گرفته استفاده می شود، بنابراین نکته که لازم به عنوان آن هستم این است که می توانید برای سلامت بیشتر این دسر، از مقدار کمتری خامه و پنیر خامه ای استفاده کنید و یا یکی از این دو ماده را حذف کنید.

لطفا به ادامه مطلب برید و برای ما نظر بذارید

ادامه مطلب ...

شیطان در زمان وسوسه آدم و حوا به چه شکلی بوده است؟

اخیراً شبهه‌ای در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌شود و آن مسئله فریب آدم و حوّا توسط ابلیس است.

مگر وقتی شیطان به آدم سجده نکرد، خدا او را از بهشت بیرون نکرد؟ پس چطور توانسته دوباره وارد بهشت بشود و آدم و حوا را فریب دهد تا میوه ممنوعه را بخورند؟!

پاسخ به شبهه
طبق آیه‌ 13 سوره مبارکه اعراف «قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ» خداوند متعال به شیطان فرمود: از این جایگاه فرود آى! تو نمی‌توانی در آن جایگاه تکبّر کنى، پس بیرون شو که قطعاً تو از خوار شدگانى. بنابراین شیطان بعد از جریان تکبر و سجده نکردن بر آدم گرفتار لعن ابدی شد و از درگاه خداوند رانده شد.

شیطان قبلا در بهشت نبود بلکه در درگاه الهی و در جمع مقربان درگاه خداوند بود

بهشت جایگاه مۆمنان و بندگان مطیع خداوند در آخرت است لذا اخراج شیطان از بهشت به معنای تنزل از مقام و مرتبه‌ای بود که در نزد خداوند داشت.

ادامه مطلب ...

داستان


چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: عمه جان… اما زن با بی حوصلگی جواب داد: جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!

زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: عروسک را برای کی می خواهی بخری؟ با بغض گفت: برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد. پرسیدم: مگر خواهرت کجاست؟ پسرک جواب داد خواهرم رفته پیش خدا، پدرم میگه مامان هم قراره بزودی بره پیش خدا

پسر ادامه داد: من به پدرم گفتم که از مامان بخواهد که تا برگشتنم از فروشگاه منتظر بماند. بعد عکس خودش را به من نشان داد و گفت: این عکسم را هم به مامان می دهم تا آنجا فراموشم نکند، من مامان را خیلی دوست دارم ولی پدرم می گوید که خواهرم آنجا تنهاست و غصه می خورد.

پسر سرش را پایین انداخت و دوباره موهای عروسک را نوازش کرد. طوری که پسر متوجه نشود، دست به جیبم بردم و یک مشت اسکناس بیرون آوردم. از او پرسیدم: می خواهی یک بار دیگر پولهایت را بشماریم، شاید کافی باشد! او با بی میلی پولهایش را به من داد و گفت: فکر نمی کنم چند بار عمه آنها را شمرد ولی هنوز خیلی کم است

من شروع به شمردن پولهایش کردم. بعد به او گفتم: این پولها که خیلی زیاد است،حتما می توانی عروسک را بخری!

پسر با شادی گفت: آه خدایا متشکرم که دعای مرا شنیدی!

بعد رو به من کرد وگفت: من دلم می خواهد که برای مادرم هم یک گل رز سفید بخرم، چون مامان گل رز خیلی دوست دارد، آیا با این پول که خدا برایم فرستاده می توانم گل هم بخرم؟

اشک از چشمانم سرازیر شد، بدون اینکه به او نگاه کنم، گفتم: بله عزیزم، می توانی هر چقدر که دوست داری برای مادرت گل بخری.

چند دقیقه بعد عمه اش برگشت و من زود از پسر دور شدم و در شلوغی جمعیت خودم را پنهان کردم.

فکر آن پسر حتی یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شد؛ ناگهان یاد خبری افتادم که هفته ی پیش در روزنامه خوانده بودم: کامیونی با یک مادر و دختر تصادف کرد دختر در جا کشته شده و حال مادر او هم بسیار وخیم است.

فردای آن روز به بیمارستان رفتم تا خبری به دست آورم. پرستار بخش خبر ناگواری به من داد: زن جوان دیشب از دنیا رفت.

اصلا نمی دانستم آیا این حادثه به پسر مربوط می شود یا نه، حس عجیبی داشتم. بی هیچ دلیلی به کلیسا رفتم. در مجلس ترحیم کلیسا، تابوتی گذاشته بودند که رویش یک عروسک، یک شاخه گل رز سفید و یک عکس بود.