گلدون

مطالب داغ.تازه .تفریحی و به روز. برای شنیدن موسیقی فلش پلیر را فعال کنید

گلدون

مطالب داغ.تازه .تفریحی و به روز. برای شنیدن موسیقی فلش پلیر را فعال کنید

با توام ای لنگر تسکین!

ای تکانهای دل، ای آرامش ساحل!

با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی!

ای کبود ارغوانی! ای بنفشایی!

با توام ای شور! ای دلشوره شیرین!

با توام ای شادی غمگین!

با توام ای غم! غم مبهم!

ای نمیدانم...!

هر چی هستی باش.

اما کاش...! نه ...! جز اینم آرزویی نیست...!

هر چه هستی باش، اما باش...!...!

با توام ای لنگر تسکین!

ای تکانهای دل، ای آرامش ساحل!

با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی!

ای کبود ارغوانی! ای بنفشایی!

با توام ای شور! ای دلشوره شیرین!

با توام ای شادی غمگین!

با توام ای غم! غم مبهم!

ای نمیدانم...!

هر چی هستی باش.

اما کاش...! نه ...! جز اینم آرزویی نیست...!

هر چه هستی باش، اما باش...!...!

4 ایرانی تاثیرگذار در دنیای اینترنت

در هفته‌نامه فوربز فهرستی از افراد زیر ۳۰ سال را منتشر کرده است که به نوشته این نشریه، دنیا را تغییر خواهند داد. این فهرست که به ۳۰ زیر ۳۰ مشهور است، در بخش‌های پانزده‌گانه‌ای چون رسانه، هنر، انرژی، اقتصاد، ورزش، فناوری و مواردی دیگر تقسیم و در هر کدام از این دسته‌ها ۳۰ نفر فرد تأثیرگذار همراه با زندگینامه‌ای کوتاه معرفی شده‌اند. در فهرست بخش فناوری نام چهار ایرانی‌تبار زیر ۳۰ سال به چشم می‌خورد.
 

پریسا تبریز

پریسا تبریز که به او شاهدخت امنیت گوگل می‌گویند، مدیر گروه مهندسی امنیت اطلاعات کلیک گوگل است و بهبود امنیت محصولات گوگل را بر عهده دارد.




این گروه از "هکرهای استخدامی" گوگل و محصولاتش را از نظر امنیتی بررسی کرده و با کشف حفره‌های امنیتی سعی در تقویت فناوری و توسعه و آموزش امنیت گوگل دارند.


خانم تبریز در حال حاضر ۲۹ سال دارد و کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را از دانشگاهی در ایالت ایلینوی آمریکا دریافت کرده است.

ادامه مطلب ...

بهار در زمستان

سلام

 من که از زمستون هنوز نیومده خسته و دلزده شدم اصلا خوشم نمیاد از زمستون و هوای سردش اه

یه چندتا گل میذارم بلکه حال و هوای دلامون بهاری بشه

ادامه مطلب ...

داستانک

لبخند خدا
 
 
لوئیز ردن زنی بود با لباسهای کهنه ومندرس ونگاهی مغموم.وارد خواربار فروشی محله شد وبا فروتنی از صاحب
مغازه خواست کمی خوار بار به او بدهد .
 
به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه اشان بی غذا مانده اند.
جان لانگ هاوس صاحب مغازه با بی اعتنایی محلش نگذاشت وبا حالت بدی خواست او را بیرون کند.
زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت اقا شما رو به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می اورم.
جان گفت نسیه نمی دهد.
مشتری دیگری که کنار پیش خوان ایستاده بود و گفت وگوی ان دو را می شنید
به مغازه دار گفت ببین خانوم چه می خواهد خرید این خانوم با من .
خوار بار فروش با اکراه گفت لازم نیست خودم میدهم.لیست خریدت کو؟
لوئیز گفت اینجاست .
لیستت را بگذار روی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.
لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد از کیفش تکه کاغذی بیرون اورد و چیزی روی ان نوشت
و آن را روی کفه ترازو گذاشت همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت..
خوار بار فروش باورش نشد و مشتری از سر رضایت خندید.
مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر کرد کفه ترازو برابر نشد..
ان قدر چیز گذاشت تا کفه برابر شد.
در این وقت خوار بار فروش با تعجب ودل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی ان چه نوشته شده بود
..کاغذ لیست خرید نبود،دعای زن بود که نوشته بود
،خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را بر اورده کن..
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت ومتحیر خشکش زد..
لوئیز خداحافظی کرد ورفت.
مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت تا اخرین پنی اش می ارزد.